|
پروانه ای برای سوختن
هدیه ای برای شما ، براي پروانه گل باشيد نه شمع آتشين
|
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 17:31 ] [ گل رز ]
[ ]
یلدا مبارکککککککککککککککککککککککککککک وقتی میگن یلدا یعنی بوی سرما و زمستون اما من میگم بوی بهار داره میاد. خداییش بهار چی داره که وقتی اسمش میاد هممون ذوق می کنیم . شاید چون لطیفه و آرومه پاک و معتدله . بچه های شاعر بیاین برای نقد شعرمممممممممممممممممممممم میدونم زیاد اشتباه دارم ولی ناامیدم نکنینننننننننننننننننننننننن .................................. امشب باز لباس عروسی پوشیده است سالی یک بار بوی کیک سرخش سالگردش را می گوید عروسی که ساعتها تا رفتن ستاره ها به نظاره می نشیند و ۳ ماه در انتظار بهارش
بفرمااااااااااااااااااااااااااااااا هندونه همراه با انار یادت نره یکی از دونه هاش بهشتیه . کاش هر کسی با یه لبخند بهش میگفتن بهشتی اونوقت همه لبخند میزدنو غم جرئت نداشت بهمون نزدیک بشه . آهایییییییییییییییییییییییییییییی بیاین امشب لبخند بزنیم همیشه حتی وقتی داریم گریه می کنیم هر کی حاضره بگه الله
وای چی میشد اگه جشن یلدامونو تو آسمونا میگرفتیم تا به خدامون نزدیکتر بشیم خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااا همرامون باش
کاش منم بچه بودم اونوقت میزاشتنم تو هندوانه شب یلدا شاید فک کنی اونوقت مسخره میشم و مسخرم میکنم مگه چه عیب داره اگه منم جز سفره یلدا بشم اونوقت همه هر سال یادم میکردن مثل هندونه که همه هر سال دنبالش میگردن
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 9:53 ] [ گل رز ]
[ ]
سلاممممممممممممممممم
دیروز برام روز خوبی بود . یعنی بهترین روزای زندگیم . چیزایی شنیدم که همیشه آرزوشونو داشتم . دیروز برای سومین بار پشت تریبون رفتمو شعرمو خوندم . جلوی اون همه شاعر که آرزوم بود یه روز تو جمعشون باشم .واییییییییییییییییی نمی تونین فکرشو بکنین که همشون با حرفاشون امیدوارم کردن . از همتون ممنونمممممممممممممممممممممممممممم شعرمو براتون میزارم آخه یه شاعر بزرگ بهم پیشنهاد داد که بزارم تو وبلاگم که بیاد نقدش کنه . خیلی خوشحالمممممممممممممممممممممممممممممم. ....................................... البته این شعرمم برای جشنواره استانهای شهرکرد و کهگلیویه وبویراحمد فرستادم . اگه تکراریه به بزرگواری خودتون ببخشین .................................... این پست رو ممنون دوستای شاعرم هستن که دیروز برام یه خاطره خوب تو ذهنم و تو قلبم گذاشتن.
چون رعد رود فرات را می شکند و او ... مشکی در دهان قدم برمی دارد همچو خورشید در آسمان کربلا آنگاه در باران نیزه ها مشک هم با پیشانی اش می گرید و صدا شکستن کوه ................. تا ابد می ماند
[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 8:52 ] [ گل رز ]
[ ]
چرا دنیا اینجوریه ؟ یعنی تقصیر ما آدماست که دنیا رو بد کردیم . می شنوید ؟ دنیا داره گریه میکنه ٬ اشکاشو میبینید ؟؟؟؟؟؟؟؟ از ما ناراحته میدونی چی میگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میگه : آی آدما .............. بد میکنین . بعد میگین دنیا بده ................................... بچه ها بیاین باهم بگیم دنیا مارو ببخش . بگین میخایم از اول شروع کنیم چرا ما آدما بعضی وقتا یکیو دوس داریم ولی تا پاش میلنگه یادمون میاد که باید ولش کنیم. چرا نباید عاشق دلاشون بشم . بیاین عاشق دل باشیم نه عاشق چیزایی که زودگذرن . بیاین اونایی که تنهان ٬ تنهاشون نزاریم . مگه ما خودمون تنها نیستیم ................... میدونین تنهایی آدمو از بین میبره ٬ بیاین تنهایی همو پر کنیم . هر کی میخاد اینجوری باشه بگه : یا علیییییییییییییییییییییییی ............................................... چرا نمیتونی بگی یاعلی؟ چرا وقتی عاشق میشی میگی یا علی گفتیمو عشق آغاز شد . یه لحظه فک کن اگه خودت جای اون یه نفر تنها بودی و هروز داری از بین میری چی میشد؟؟؟؟ دوس داشتی کسی بهت فک نکنه . ........................................... با دلت کنار بیا . دل میگه میخام باشم کنار اون دلی که تنهاست . چرا نمیزاریش چرا دستاشو ول نمیکنی ؟ اگه خودت نمیخای بری ٬ برو ............. ولی با دلت چیکار داری . بزار دلت بیاد............... یکی منتظر اون دله قشنگته ............... دنیا رو بخندون
[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 11:37 ] [ گل رز ]
[ ]
گل نباشد پروانم خانه ای ندارد من بی خانمان شده ام کاش ............ سندی داشت به نام قلبم که آن را شمع هم نتواند بسوزاند ........ دل هم چشم دارد می دانستی؟ وقتی آسمان دل گرفتست او هم می بیند می گیرد می میرد صدایش خفه میشود .......................................................
و من خفه شدم ............. اینبار بالهای پروانه ایم سوخت اما نه با شمع با خورشید ........... با سکوت خورشید ........... با خستگی خورشید
خاکسترم را دور نریز خورشیدم پشت ابرها پنهان شو تا شاید باران شوند کاش بجای آتش آب بود تا مارو با خود ببرد به راهی که نمیدانیم نه آتشی که بالهایمان را بسوزاند تا آتش هست پرواز نیست
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 11:15 ] [ گل رز ]
[ ]
جملگی در حكم سه پروانهایم ...................................................................... بچه شروري اطرافيان خود را با سخنان زشتش ناراحت مي كرد. روزي پدرش جعبه اي پراز ميخ به او داد و گفت: هر بار كه كسي را با حرف هايت نارحت كردي، يكي از اين ميخ هارا به ديوار انبار بكوب. روز اول پسرك بيست ميخ به ديوار كوبيد، پدر از او خواست تا سعي كند تعداد دفعاتي كه ديگران را مي آزارد، كم كند. پسرك تلاش خود را كرد و تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر و كمتر شد. يك روز پدرش به او پيشنهاد كرد تا هر بار كه توانست از كسي بابت حرف هايش معذرت خواهي كند، يكي از ميخ ها را از ديوار بيرون بياورد. روزها گذشت تا اين كه يك روز پسرك پيش پدرش آمد و با شادي گفت: بابا، امروز تمام ميخ هارا از ديوار بيرون آوردم! پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهي به ديوار انداخت و گفت: آفرين پسرم كار خوبي انجام دادي، اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن ... ديوار ديگر مثل گذشته صاف و تميز نيست، وقتي تو عصباني مي شوي و با حرف هايت ديگران را مي رنجاني، چنين اثري بر قلب شان مي گذاري، تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون بياوري، اما هزاران بار عذر خواهي هم نمي تواند زخم ايجاد شده را خوب كند.
[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 9:52 ] [ گل رز ]
[ ]
تا حالا شده از خودت فرار کنی تا حالا دوس داشتی تنها باشی تنهایی وحشتناکه اما بعضی وقتا اینقد زیباست که برای به دست اوردنش جونم میدی تا حالا شده برای فرار از خودت و آدما بری یه جایی که پر از آدمه مثل پارک که هر کسی برای خلوت با تنهاییش با گل و درختها همنشین میشه چه خوب میشه که همدمی داشته باشیم مثل آدم از جنس کودک خدایا کاش برگردیم به گذشته هایی که برای بزرگ شدن به هر دری میزدیم و حالا .............. خدایا یه کار ی کن یه فرصت بده ......... فرصت دوباره که بچه بشیم تا شاد باشیم و اگه بچه شدیم کاری کن که بهمون نگن دیوونه
[ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 18:21 ] [ گل رز ]
[ ]
تو موبایل عزیزانم همیشه آخرین اسمم
تو حرف زدن همیشه آخرین گوینده ام تو شنیدن همیشه آخرین شنونده ام. تو خانواده همیشه آخرین فردم تو خندیدن همیشه ..... سهم من همیشه گریه ست برای خواهر بودن همیشه اضافیم برای عاشق شدن فقط تو لیستم شاید من همان گل و خاکی هستم که اضافه آمد .......... که خدا مرا آفرید من همان اضافی هستم همانند انگشتان دستم که در کودکی اضافه می آمد ولی با بزرگ شدم همه چی کم آمد اما حالا در پیری هم باز اضافه ام ............................... خدایا دلم گرفته خدایا ماه گرفتگی یه لحظه ست مردن یه لحظه ست چرا دل گرفتگی تمومی نداره خدایااااااااااااااااااااااااا دیگه خسته شدم
[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 17:3 ] [ گل رز ]
[ ]
خدایا مرا عاشق تر کن هر چند که دگر خورشیدی ماله من نیست [ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 12:27 ] [ گل رز ]
[ ]
پروانه ها آنقدر کوچک هستند که جای کسی را نمی گیرند ولی باز می بینی چه عاشقانه خود را از وسط تا می کنند که مزاحم کسی نباشند. نیا باران!زمین جای قشنگی نیست من از اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست می دارد...!!!
[ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 12:24 ] [ گل رز ]
[ ]
.........................................................................................................................................
............................................................................................................. .............................................................................................................................. ........................................................................... ................................................ ................................................................................................................................ ..................................................................................................................................... ............................................................................................................................
[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 11:20 ] [ گل رز ]
[ ]
یکی را دوس می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند دوستت دارم آخه چطوری بهت بگم نمیخام از دستت بدم میخام همیشه پیشم باشی باهات حرف بزنم درد ودل کنم خدایا دلم گرفته دلم گرفته اصلا حالم خوب نیست [ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 18:56 ] [ گل رز ]
[ ]
شخصی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت . دکتر گفت : به فلان سیرک برو ُ آنجا دلقکی هست ُ آنقدر میخندانت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم ..................... کاش خدا خودکشی رو گناه نمیزاشت اونوقت همه پیشش بودیم
[ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ] [ 17:12 ] [ گل رز ]
[ ]
بخشنده باش تا شاید عاشقت شوند مثل خدا که بخشندست و همه دیوونشن برای من از دور ُ دست تکان نده من تو را در همین نزدیکی گم کرده ام ................. دلم گرفته .................. خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد اون بگه که هرگز نمیخواد تو رو ببینه
[ دوشنبه هجدهم مهر 1390 ] [ 11:9 ] [ گل رز ]
[ ]
امروز اومدم عامیانه حرف بزنم یه جور درددل یا یه حرفای ناگفته . دوس داشتن سخته اما ..... شیرینه ُ یه لحظاته شیرین که خاطره رو درست کردن و اما یه لحظات بد که خاطره دوس داشتنی را از بین بردن .
بیاین از امروز به خاطرهای خوبمون فک کنیم ُ به همتون قول میدم که اینقدر فک کردن به خاطره های خوب ُ خوبه که اصلا فکرشو نمیکنی ........... یه لحظه بخند : به یاد کسی که داشتیش ُ به یاد کسی که باهات بود ُ به یاد کسی که میخاد باهات باشه ُ به یاد کسی که میخاد باهات باشه ولی میترسه بگه. بیاین امروز به کسی فک کنیم که میخاد باهامون باشه اما میترسه بگه ُ میترسه بگه چون فک میکنه از دستمون میده ُ بیاین یه کاری کنیم که اینجوری فک نکنه . بزار ما هم یه روزی به یه نفر تو همین خاکمون تو همین دنیامون فک کنیم . همه میگن عشق ُ دوستی ولی من میگم : وقتی عشق و دوستی باشه اما بالای پروانه سوخته باشه چی فایده ای داره . تا حالا فک کردی عادت با عشق چه فرقی میکنه : عادت یعنی همیشه منتظر اون کسی که تو یه ساعت مشخصی یادت کنه اما عشق یعنی همیشه لحظه شماری بکنی که کی ببینش و باهاش حرف بزنی . من همیشه کسایی رو دوس داشتم که ازم دور بودن نمیدونم شاید این سرنوشت منه ..... چرا وقتی خدا میخاست من از اونا دور باشم چرا باز اونا رو بهم داد ولی کاش زودتر بهم داده بود که ماله خودم باشن ولی نیستن ُ اگه لیاقتشون ندارم پس چرا الان کنارمن ............ خدا داری امتحانم میکنی ؟؟؟؟ من نمیتونم تو خدای منی .... از کی کمک بخام که از تو بالاتر باشه .....
من یه نفرو دوس دارم میشه حدس بزنین ؟؟؟؟؟ از بین بچه های وبلاگی پیداش کنین ..... منم میترسم بگم چون نمیخام از دستش بدم یه راهنمایی : اون قشنگ حرف میزنه دوس داشتنیه سلامش شاعرانست همیشه به وبلاگم سرمیزنه فک میکنین دوسم داره که به وبلاگم میاد؟؟؟؟؟ نمیدونم خدا رو چه دیدی شاید خودش خوشو شناخت و اومد پبیشه من راستی بچه ها اخلاق و رفتارم عوض نشده
وایییییییییییی الان همه دارن دنبال اون یه نفر دوس داشتنی میگردن . میخام ببینم کی پیداش میکنه [ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 8:54 ] [ گل رز ]
[ ]
طوفانی می آید
طوفانی سرد که در دلم میجوشد و خاطرات مردان نحیف که به خیال خود روزی را شب میکنند گونه هایم از قطره های خون جاریست و شکایت دارد از سنگ سینه مردان آی مردان زور !!! به خیال من مصیبت هنوز قبرهای آرزو بردل خاک مانده اند آی لاله ای که در سینه من میجوشی بگذار خاطرات خستگی ات را مرور کنم تمام جوانی ام را ستاره چیدم و آخر شد خاموشی ببخش مرا اگر خود ستاره نشدم و خدا قبله ام را دوباره ساخت ................... بوی سوختن می آید بو بکش گویا باز دلم سوخته است سوخت .......و کسی صدای عطش را نشنید یک حس همین جا در قلبم که میگفت: یادم هست ............... تو را فراموشی ست ..........................................................
دردی دارم عظیم الجثه [ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 8:54 ] [ گل رز ]
[ ]
بهار بود ، پروانه هاي قشنگ و رنگارنگ در باغ پرواز مي كردند. حسام ، پسر كوچولوي قصه ما توي اين باغ ، لابه لاي گلها مي دويد و پروانه ها را دنبال مي كرد . هر وقت پروانه زيبايي مي ديد و خوشش مي آمد آرام به طرف او مي رفت تا شكارش كند . بعضي از پروانه ها كه سريعتر و زرنگتر بودند ، از دستش فرار مي كردند، اما بعضي از آنها كه نمي توانستند فرار كنند ، به چنگش مي افتادند . حسام ، وقتي پروانه ها را مي گرفت، آنها را در يك قوطي شيشه اي زنداني مي كرد . يك روز چند پروانه زيبا گرفته بود و داخل قوطي انداخته بود ،قصد داشت كه پروانه ها را خشك كند و لاي كتابش بگذارد و به همكلاسي هايش نشان بدهد . پروانه ها ترسيده بودند ، خود را به در و ديوار قوطي شيشه اي مي زدند تا شايد راه فراري پيدا كنند . حسام همين طور كه قوطي شيشه اي را در دست گرفته بود و به پروانه ها نگاه مي كرد خوابش برد . در خواب ديد كه خودش هم يك پروانه شده است و پسر بچه اي او را به دست گرفته و اذيت مي كند . تمام بدنش درد مي كرد و هر چه فرياد و التماس مي كرد كسي صدايش را نمي شنيد . بعد پسر بچه ، حسام را ما بين ورقهاي كتابش گذاشت و كتاب را محكم بست و فشار داد . دست و پاي حسام كه حالا تبديل به يك پروانه نازك و ظريف شده بود ، ترق ترق صدا مي داد و مي شكست و حسام هم همين طور پشت سر هم جيغ بلند مي كشيد . ناگهان از صداي فرياد خودش از خواب پريد و تا متوجه شد كه تمام اين ها خواب بوده است دست به آسمان بلند كرد و از خدا تشكر كرد . ناگهان به ياد پروانه هايي افتاد كه در داخل قوطي شيشه اي، زنداني شده بودند..! بعد ، قوطي پروانه ها را به باغ برد ، در قوطي را باز كرد و پروانه ها را آزاد كرد . پروانه ها خيلي خوشحال شدند و از قوطي بيرون پريدند و شروع به پرواز كردند . حسام فرياد زد : پروانه هاي قشنگ مرا ببخشيد كه شما را اذيت مي كردم. قول مي دهم اين كار زشت را هرگز تكرار نكن.
پروانه منم ............ تو رو خدا بالامو نشکنید. (اما بابا و مامانم ۱۰ ساله که بالامو شکوندن دستم به گلمم نمیرسه) [ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 20:20 ] [ گل رز ]
[ ]
ببخشیدددددددددددددد. خوب معذرت میخام که خیلی وقته آپ نکردم. ولی الان دو تا داستان گذاشتم امیدوارم خوشتوت بیاد.
عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
...................................
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید نظره تو چیه؟ ..................................... لبخند بزن دوسته من ، تو رو خدا بخاطر من خواهش میکنم
[ پنجشنبه دهم شهریور 1390 ] [ 19:11 ] [ گل رز ]
[ ]
امسال گرمای آتشین دوسته رمضان شده. فقط اینو میتونم بگم که اینجا دارم آتیش میگیرمممممممممممممممممممممممممممم با زبون روزه ، تشنه و گشنه.
درجه اینجا به اندازه اینکه که وقتی کمتر از یه دقیقه مثلا ۴۰ تا ۵۰ ثانیه تو حیاط بمونی خیس عرق میشی. وای خداااااااااااااااااا برام دعا کنید بخاطر گرماااااااااااااااااااااا از روزه گرفتن کم نیارم. باورتون میشه از خوزستان بخاطر گرماش دیگه سیر شدمممممممممممممممم. ای جاهای خنک ایراننننننننننننننننننننننننننن یادم کنین. [ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 11:43 ] [ گل رز ]
[ ]
آهنگ زنگ من روي موبايلت با بقيه فرق داشت،
دوستي تكرار دوستت دارم نيست ................................................. به دلم افتاده بود که امشب حتماً
انتظارت چه زیباست وقتی که لبه جاده ی دل تنگی ایستادم وتو با شاخه گلی از بهانه های عاشقانه می ایی
اینم تقدیم به دوستایییییییییییییییی عزیزم که خیلی وقته ندیدمشونن . لبخند بزن!!!!!!!! [ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 19:21 ] [ گل رز ]
[ ]
باورتون نميشه من كه دارم ته خوزستان زندگي ميكنم دارم از گرما ميپزم. .........................................................................
وقتي اين مطالبو خونديييييييييييييييييييييي بگو ببينم چي ياد گرفتي به منم بگو
[ پنجشنبه دوم تیر 1390 ] [ 9:28 ] [ گل رز ]
[ ]
اگه خدا ۲۴ ساعت گناه رو آزاد ميكرد تو چه گناهي ميكردي؟ .......................... اگه يه مساوي جلوي اسمم(اسمه خودم يعني پروانه)بود اون طرف مساوي چي مينوشتي؟ ...................... اگه يه تابلوتو آسمون بود و تمام مردم ميديدنش روش چي مينوشتي؟ ..................... خواهش ميكنم جواب صادقانه بدين [ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 18:19 ] [ گل رز ]
[ ]
اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دریا باش، اگر نه رودخانه باش واگر نمی نتوانی رودخانه باشی نهریكوچك باش، اما هیچ گاه مرداب نباش.نهری باش جاری، زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه كن چون وقتی حركت میكنی هم زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی ، سبزه های كنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم رانوازش می دهند و ماورای پروانه های لطیف و زیبا هستند، این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر كوچك اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رود كوچك جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست.
برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است « همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم : « دوستت دارم » روزی که تصمیم گرفتم یه وبلاگ جدید درست کنم تو فکر بودم که چی بنویسم. حرفای زیادی داشتمو دارم ولی تا بخوام بیام بنویسم زبونم میگیره. فقط مثل یه خاطره با سرعت ازم میگذره اونوقته که حرفام تموم میشه و چیزی برای گفتن ندارم. از خدا بپرسین پروانه ای که بجای زبونش قلبش و فکرش حرف میزنن از چی میگن؟پروانه چی میخاد؟ فقط چیزی که از کودکی کم داشته تو خانوادش اسمشم نیست بین دوستاش.............. پروانه به هر چیزی که خواست نرسید حتی یه چادر نمازتو کلاس سوم که به سن تکلیف میرسید ولی حالا باید بهترین چادرو سره اون کسی ببینه که همه چیز داره حتی عشق ............حتی مادر............حتی خانواده. و خدا رو شکر که هنوز خدا رو دارم.
[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 9:58 ] [ گل رز ]
[ ]
امشب شب آرزو هاست....منو دعا كنيد تنها راهم دعا كردنه كه خدا بشنوه. شنيدم ميگن اگه همه درا بسته باشه مسير آسمون بازه بدون در بدون كليد فقط شماها رو دارم......................دعام كنيد
[ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 20:58 ] [ گل رز ]
[ ]
زندگی ام به سان پروانه ایست که دور شمعی خاموش پرهایش میسوزد، و من چه بیهوده به فکر نشسته ام حسرت پرواز را
وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته ی آن را می خرد پس چرا من به دست کسی که دلم را شکست بوسه نزنم؟؟ .......................................... برام دعا کنید [ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 8:28 ] [ گل رز ]
[ ]
دلم گرفته از خودم از دلم از تنهاييم...............حرفاي ناگفته اي تو دلمه.نميتونم به زبون بيارم.احساس ميكنم كسي نميشنوه.دلم تنگه واسه زندگيم كه ميتونست بهترين ازينا باشه اما چرا نشد. خستم خيلي خستم دوس دارم برم كناره كسي كه دوسم داره اون كسي كه از همه بالاتره خدايي كه فقط خودش خداست. خدايا كاش تو هم منو ميخواستي
[ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ] [ 9:1 ] [ گل رز ]
[ ]
حرفايي كه هميشه تو دله آدما هست و هيچوقت جوابشو نگرفتن ولي يه زماني خدا يه كتاب فرستاد كه تمام جواباي ما بنده ها رو داد: خدايا خسته ام .................... از رحمت خداوند نااميد نباشيد هيچكس نمي دونه تو دلم چي مي گذره ....................... خدا در ميان شخص و قلب او حايل است هيچكس رو ندارم ....................... ما از رگ گردن به او نزديكتريم ولي انگار خدا فراموشم كردي ......................... مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم
[ یکشنبه یکم خرداد 1390 ] [ 17:53 ] [ گل رز ]
[ ]
نميدونم از كي بنويسم از خودم ، از دنيا ، از آدما ، از خوبيها و بديها ، از دلم ، آره از دلها.
دلهايي كه هر كدومش يه چيزي ميخواد : يكي در انتظاره يكي عاشقه يكي محبت ميخواد يكي همزبون ميخاد يكي زندگي ميخاد ، فقط زندگي ميخاد زندگيه كسي باش كه باهاش زنده اي و هميشه در انتظارت ، هميشه عاشقت، هميشه همزبونت،هميشه زندگيت...................دوسش داشته باش
[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 10:0 ] [ گل رز ]
[ ]
|